وقتی یکی از وسیلههای کوچک خانه خراب شد، فرزند 7 ساله ام گفت:
«بابا معلوم شد که جنس خارجی خریدی! نگاه کن چقدر زود خراب شد.»
بعد در میان لبخند من و تعجب مادرش ادامه داد:
«این دفعه دیگه ایرانی بخریها»
وقتی یکی از وسیلههای کوچک خانه خراب شد، فرزند 7 ساله ام گفت:
«بابا معلوم شد که جنس خارجی خریدی! نگاه کن چقدر زود خراب شد.»
بعد در میان لبخند من و تعجب مادرش ادامه داد:
«این دفعه دیگه ایرانی بخریها»
حضور در جمعهای مجازی، یک شخصیت مجازی از انسان میسازد که معمولاً با شخصیت حقیقی او متفاوت است. در فضای حقیقی، شخصیت ما بر اساس واقعیتهای زندگیمان و در طول سالیان دراز شکل گرفته است ولی در فضای مجازی، شخصیتها بر اساس آنچه صاحبانشان بخواهند تشکیل میشوند و الزاماً با شخصیت واقعی یکسان نیستند. هر کس با مدت نسبتاً کوتاهی فعالیت در یک انجمن یا شبکه اجتماعی، میتواند شخصیتی را که علاقه دارد برای خود بسازد. کسی که دوست دارد آدمی منطقی و متین به نظر بیاید، حتی اگر در فضای حقیقی کاملاً برعکس این شرایط را داشته باشد میتواند چنین بروز و ظهوری از خود در اینترنت ارائه دهد.
به همین دلیل، اینترنتبازها به تدریج دو شخصیتی میشوند. شخصیتی که هستند و شخصیتی که در فضای مجازی ساختهاند. طبیعتاً در بین این دو شخصیت، نمونهی مجازی برای صاحبش شیرینتر و دلنشینتر است، چرا که بر اساس علایق خود آن را ساخته و کمبودهای فضای حقیقی را در آن جبران نموده است. اما از سوی دیگر زندگی واقعی با شخصیت حقیقی پیش میرود.
تناقض بین این دو شخصیت، اندک اندک آسیبهایی به دنبال خواهد داشت. فرد دو جهانی میشود، جهانی که دوستش دارد و جهانی که دارد! طبیعی است که از جهان موجود به سمت جهان مطلوب حرکت کند و این به معنای انزوای او در زندگی حقیقی خواهد بود.
همچنین ممکن است تناقضهای بین این دو شخصیت و عادت کردن به شخصیت مجازی، رفتارها و توقعاتی در فرد پدید آورد که موجب بر هم خوردن نظم زندگی واقعی او شود.
نسلی در حال شکلگیری است که ارزش «علم» را با «دسترسی به علم» جایگزین کرده است. برای این نسل مهم نیست که چیزی را بدانی، بلکه مهم آن است که اگر اراده کردی، بتوانی به آن دسترسی پیدا کنی. این نسل، همانقدر که اهمیتی برای دانستن قائل نمیشود، در مقابل، خود را دانا میداند. دلیل این احساس نیز دسترسی به یک منبع اطلاعاتی به نام اینترنت است. گویی درون وجودشان چیزی میگوید: «تو هرگاه اراده کنی، همه چیز را خواهی دانست، پس تو به همه چیز دانایی!»
برشی از یک نوشته بلند+
دوستی، این دغدغه را موضوع بحث قرار داد. مایلم نتایج آن بحث را با اندکی اضافات اینجا بنویسم تا از نظرات شما نیز استفاده کنم.
این سوال فرضی دارد و من نیز چارچوبی برای پاسخ به آن در نظر می گیرم:

*
چگونه می توان آرایش رسانه ای کشور را به هم زد و نظمی بهتر به آن داد؟
اشکال آرایش رسانه ای کشور چیست که باید به هم بخورد؟ به نظرم چند نکته در این شرایط برجسته است:
*
چگونه می توان آرایش رسانه ای کشور را به هم زد و نظمی بهتر به آن داد؟
ما تا کنون موقعیت های بسیار خوبی را از دست داده ایم. قانون ممنوعیت ماهواره، یک فرصت بزرگ برای رسانه ملی بود که آن چنان خود را تقویت و مخاطب را تربیت کند تا بتواند در مقابل هجوم رسانه ای غرب بایستد. اما از این فرصت به درستی استفاده نشد. اکنون هر چند هنوز قانون، ماهواره را ممنوع می داند اما به هیچ وجه نمی توان این قانون را اجرایی دانست.
همچنین راه اندازی فرستنده های دیجیتال، یک وقفه در پیشرفت ماهواره ایجاد کرد. اما این توقف نیز موقتی بود. رسانه ملی گام دوم و سوم خود را به خوبی طراحی نکرده بود یا آن را اجرا نکرد.
این موقعیت ها، می توانست با اقدامات تکمیلی میان و بلند مدت، شرایط رسانه ای کشور را کاملاً تغییر دهد. اما این اتفاق نیفتاده است.
*
چگونه می توان آرایش رسانه ای کشور را به هم زد و نظمی بهتر به آن داد؟
ما نیازمند یک سکته دیگر در گسترش ماهواره هستیم. البته به آن شرط که قدم های بعدی را نیز طراحی کرده باشیم و همزمان آنها را اجرا کنیم.
این سکته را می توان با راه اندازی «رسانه مهر» ایجاد کرد. «رسانه مهر» همان IP TV یا IP Media است که چند سالی کار تحقیقاتی روی آن انجام شده و راه اندازی اولیه آن نیز صورت پذیرفته است. اما به مرحله بهره برداری نرسیدن این رسانه جدید، به زودی همه مزیت های رقابتی آن را از بین خواهد برد. تحول تکنولوژیکی رسانه ها به قدری سریع است که اگراجرای چنین طرحی تنها دو سال دیگر به عقب بیفتد احتمالاً بیشتر از نیمی از جذابیت های خود را از دست خواهد داد. گسترش اینترنت به راحتی مزیت های رقابتی رسانه مهر را از بین می برد و آن را به یک طرح نه چندان ویژه تبدیل می کند.
در صورتی که اگررسانه مهر همین روزها راه اندازی شود و با همکاری شرکت هایی از قبیل رایتل، امکان دسترس بی سیم و موبایلی به آن نیز فراهم گردد، می تواند یک وقفه جدی در گرایش به ماهواره ایجاد کند. وقفه ای که مثل همه وقفه های دیگر موقتی است و باید تنها به عنوان ابزاری برای اجرای طرح های بعدی از آن استفاده کرد.
موقتی بودن این وقفه ها دو دلیل عمده دارد. یکی آن که ماهواره ها نیز بیکار نیستند و هر روز به دنبال طرحی نو هستند و در مقابل هر تک ما پاتکی انجام می دهند تا بتوانند این بازی را ببرند. اگرما حمله کنیم و بعد بی حرکت بایستیم، طبیعی است که رقیب ضد حمله می زند و جلو می افتد.
نکته دیگر نیز آن است که بخشی از برنامه های ما مخاطب را به سمت ماهواره «هل» می دهد. وقتی فرهنگ حاکم بر بعضی شبکه های ما، همان فرهنگ ماهواره است منهای -با عرض معذرت- سکس صریح؛ بعد از اندکی مخاطب را به این نتیجه می رساند که اینها بدل ماهواره اند و همواره اصل بهتر از بدل است. بنابراین هر چه ما به ماهواره شبیه تر شویم، مخاطب را بیشتر به سمت ماهواره هل می دهیم. فرهنگی نیز که اکنون از اکثر فیلم های رسانه ملی توزیع می شود همین ویژگی را دارد و مخاطب را ماهواره پسند می کند.
*
چگونه می توان آرایش رسانه ای کشور را به هم زد و نظمی بهتر به آن داد؟
بعد از آنکه توانستیم وقفه ای در جذب به سمت ماهواره ایجاد کنیم، باید قدمی دیگر برداریم. آن قدم چیست؟
فرض من آن است که اگر با ساختار فعلی صدا و سیما به دنبال تحول باشیم، به جایی نمی رسیم. رسانه بزرگ نفتی (که البته الان حلزونی! شده است) آن همه در پیچ و خم اداره خویش درگیر است، که فرصتی برای طراحی فرهنگی ندارد. ضمن آنکه نیروی انسانی صدا و سیما، رزمنده جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی نیستند. نه آنکه ضدانقلاب باشند یا بی دین فرض شوند، ابدا این گونه نیست. اما در فضایی زندگی و کار می کنند که نمی توانند بلندگوی فرهنگ انقلاب باشند.
از دیگر سو، راه اندازی شبکه های خصوصی نیز بر اساس تفسیری که شورای نگهبان از قانون اساسی ارائه داده است ممنوع است. حتی اگر این ممنوعیت نیز برداشته شود، بدیهی است که جبهه ضدفرهنگی استعداد اخذ مجوزهای بیشتری دارد. بسیاری از هنرپیشگان معروف (از مهران مدیری گرفته تا شریفی نیا) پیش از همه مجوز شبکه های خصوصی خواهند گرفت و به نحوی عمل خواهند کرد که نه تنها بر اساس معیارهای نظارتی، خدشه ای به کار آنها وارد نباشد، بلکه به دلیل جذابیت کارها، حجم عمده ای از مخاطبان را نیز به سمت خود جذب کنند.
پس راه حل چیست؟ به نظر می رسد راه حل میانه ای نیز وجود داشته باشد. مثلاً آنکه صدا و سیما شبکه هایی تاسیس کند که تمام تولید آن را از افراد و موسسات بیرونی تامین کند. به عبارت دقیق تر، صدا و سیما متولی پخش محصولات فرهنگی بیرون از خویش شود. انواع برنامه های طنز، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، مستند و مانند آن که بیرون از سازمان صدا و سیما تولید شده اند، با عقد قراردادی با تولیدکنندگان آنها پخش شود. حتی برنامه های زنده ای را به گروه های بیرونی واگذار کند و براساس قواعد جدیدی بر آنها نظارت کند. این کار چه مزایایی دارد؟
این مسیر، هر چند راه را برای امثال مهران مدیری نیز باز می کند، اما چون فرض بر این است که صدا و سیما از این کار به دنبال تقویت جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی است، می تواند با قواعد داخلی خود فضا را برای ایشان محدود (و نه بسته) نگه دارد و راه را برای پخش تولیدات فرهنگی انقلاب اسلامی باز نگه دارد. به این صورت و با سرعت، جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی رشد می کند و با مشاهده اقبال و ادبارمردم به برنامه های پخش شده، راه اصلاح را پیش خواهد گرفت.
همچنین این شبکه ها می توانند جذابیت های جدید و تجربه نشده ای را وارد صدا و سیما کنند. حتما انواع ابتکارات ساده تولید کنندگان خصوصی در شبکه های اینترنتی را دیده اید که توانسته اند تعداد زیادی بیننده را به سمت خود جذب کنند. ورود حرفه ای این تولید کنندگان به رسانه ملی، باعث افزایش جذابیت و فراگیری این رسانه نیز خواهد شد.
به علاوه از آنجا که نگاه های دیگری به جز نگاه رسمی صدا و سیما به میدان می آید، می تواند باعث جذب مخاطبانی باشد که در ماهواره ها به دنبال نوع دیگری از نگاه هستند. همچنان که این موضوع می تواند به صدا و سیما اجازه دهد حرف هایی را که در شبکه های رسمی نمی تواند بگوید، از این طریق بیان کند و مشکل دو سویه «موضع رسمی» را تا حدی ترمیم کند.
به عنوان مثال صدا و سیما به خاطر جایگاه رسمی که برای خودش تصور کرده (بخوانید به خاطر شرایط عصا قورت دادگی) درمورد موضوعی مثل «مشروبات الکلی» یا «ولنتاین» تقریبا هیچ صحبتی نمی کند. اما این شبکه های نیمه خصوصی می توانند در این زمینه ها صحبت کنند و علاوه بر آنکه حرف های نگفته در این زمینه را می گویند و در جامعه نشر می دهند، مخاطبی را که این موضوع به زندگی او مرتبط است جذب کنند.
همین مسئله البته می تواند به ترمیم اعتماد به رسانه ملی بیانجامد. خصوصاً اگر در موضوعات مختلف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی همین نگاه دنبال شود.
شبکه های «تولید خصوصی» می توانند تا حدی خلا شبکه های کاملا خصوصی را پر کنند و از دیگر سو محملی برای تقویت سخن انقلاب اسلامی باشند.
*
اما واقعاً چگونه می توان آرایش رسانه ای کشور را به هم زد و نظمی بهتر به آن داد؟
به نظر می رسد که شبکه های فوق الذکر نیز آخرین قدم نیستند. اینها نیز تنها می توانند در خوشبینانه ترین حالت، مدتی در راه گسترش شبکه های ماهواره ای وقفه ایجاد کنند و البته مهم تر آنکه توان تولیدی داخل را افزایش دهند.
بعد از آن چه باید کرد و برای چه شرایطی آماده باید شد؟
رسانه ملی باید بتواند به طور همزمان، تمام محصولات خود را به صورت ۳۶۰ درجه و برای انواع رسانه ها تولید کند. تاریخ مشخص و قواعد روشنی دراین زمینه تعیین گردد و هیچ محصولی خارج از آن قواعد پذیرفته نشود. انجام این کار البته به همت همه مدیران شبکه ها نیاز دارد اما ضروری است. در کنار این تحول، لازم است در خط فضای مجازی نیز تحولی جدی صورت پذیرد. راه اندازی معاونت رسانه های مجازی، نه تنها در این زمینه به صدا و سیما کمکی نکرده، بلکه حجم کارهای ویترینی بی خاصیت را نیز افزایش داده است.
پس از آن -و البته از هم اکنون- رسانه ملی باید بپذیرد که در کنار ماهواره برای مخاطب حرف بزند. باید بتواند مخاطب را (مخاطبی که به او اعتماد کرده و حرف او را پذیرفته است) قانع کند که با اختیار خود (لااقل بعضی از) شبکه های ماهواره ای را ببندد. این کار از طریق ماهواره شدن ما امکان پذیر نیست، بلکه ما باید خودمان باشیم با پیام های خودمان و ماهواره پسندها را در مقایسه بین خودمان با ماهواره قانع کنیم که برتریم و از این طریق اندک اندک، آرایش رسانه ای کشور را به هم بزنیم و نظمی بهتر به آن بدهیم. مقایسه ای که همواره توسط همه مخاطبان مشترک در حال انجام است.
و این رقابت، پایان ندارد.

روابط انسانی گسترش پیدا کرده، اما عمیقتر نشده است. طول مدت برقراری یک رابطه بین دو نفر در دنیای حقیقی بسیار بیشتر از روابط مجازی همان دو نفر است. ممکن است بعضی از روابط اینترنتی طولانی باشند اما به طور معمول، روابط کوتاه بسیار بیشتر هستند. با گسترش روابط اینترنتی، رابطهها بسیار ولی کوتاه شدهاند که این سرعت روابط، میتواند یک آفت بزرگ برای ارتباطات انسانی باشد.
رابطههای کوتاه، از دستیابی به عواطف عمیق جلوگیری میکنند، راه را بر درک گسترده از طرف مقابل میبندند و جامعه را فردگراتر مینمایند. آسیبهای این فردگرایی، البته از جنس تاثیرات اینترنت بر طعم زندگی! است که در فصل دوم همین نوشته خواهد آمد.
به جز آن که روابط مجازی کوتاه شدهاند، حوصلهی کسی که به اینگونه روابط خو گرفته است برای روابط حقیقی نیز کم میشود. به این صورت آن ارتباطهای مبتنی بر «سلام- پیام- تمام» خود را به دنیای حقیقی نیز تحمیل میکنند. به همین دلیل است که امروزه نوشتههای کوتاه، بیشتر مشتری دارند و برنامههای رادیویی نیز کوتاهتر شدهاند. یا شاید همین حوصلههای کوتاه در اقبال مردم نسبت به فست فودها بی اثر نبوده باشد.
برشی از یک نوشته بلند!
روحانی در دور اول رئیس جمهور شد. چیزی که بسیاری از ما (طرفداران و مخالفانش) احتمالش را هم نمی دادیم.
ما که به او رای ندادیم، می توانیم با ذهنیت تمام مسائلی که در دولت خاتمی وجود داشت جلو بیاییم و از ابتدا یک تقابل همه جانبه را شروع کنیم. می توانیم بغض در گلو مانده از روزهای فتنه را یکسره بر سر این دولت خالی کنیم. می توانیم از الان یک آنتی روحانی باشیم، همانطور که بعضی هامان اصالتا آنتی خاتمی بودیم یا بعضی دیگر آنتی احمدی نژاد. مهم نباشد برایمان که روحانی چه کرده است، بلکه هر چه بوده و هست حتما اشتباه است و با نیت خطا انجام شده است.
ما که به او رای ندادیم می توانیم اینطور باشیم و فضا را کاملا چالشی کنیم.
آنهایی که به روحانی رای داده اند هم می توانند یک دو قطبی بسازند و به قلع و قمع مخالفان بپردازند. می توانند همان دولت خاتمی باشند با همان ۹ روز در میان یک بحرانش! می توانند دیکتاتوری رسانه ای بسازند و هر کس مخالف آنها فکر کرد، به جرم تحجر و خشونت طلبی در رسانه هایشان محکوم کنند. می توانند به دین مردم و همان قانون اساسی که آنها را به قدرت رسانده لگد بزنند و مسیر دیگری را پیش بگیرند. می توانند ما را به چشم مخالفان بالفطره بنگرند و هر نقد ریز و درشت ما را به مثابه تخریب فرض کنند و ما را خفه کنند.
آنهایی که به روحانی رای داده اند می توانند اینطور باشند و فضا را کاملا چالشی کنند.
ما و آنها می توانیم اینگونه باشیم و صد البته می توانیم اینگونه نباشیم.
چرا خود را آماده مصاف کنیم؟ چرا آماده انعطاف نباشیم؟
محمد رسول الله و الذین معه اشدا علی الکفار رحما بینهم/ فتح 29
*
1- پیامکی آمده بود که آغاز هشت سال دفاع مقدس را گرامی می داشت. آن پیامک این نوشته را آورد.
2- بدیهی است که انعطاف، اصول را شامل نمی شود اما سلیقه ها را به خوبی شامل می شود.
در چند انتخابات گذشته، صدا و سیما برای نشان دادن اوج حضور مردم، عروس و دامادی را نشان داد که برای ریختن رای خود به پای صندوق آمده بودند. در آن دوره ها، در کل کشور یکی دو مورد از چنین صحنه هایی شکار دوربین ها شده بود.
اما با پوشش صدا و سیما و لحن حماسی گزارش گران این صحنه ها، چنین عملی به عنوان یک فضیلت شناخته شد و در این دوره، دوربین صدا و سیمای بسیاری از استان ها عروس و داماد هم شهری شان را به تصویر کشیدند که برای رای دادن آمده بودند.


آیا چنین صحنه هایی جای افتخار دارد؟
دامادی که عروس خود را تعمدا به جایی می برد که دوربین ها تصویرش را بگیرند، مستحق تشویق است یا تقبیح؟ و گزارش های با آب و تاب سازمان صدا و سیما او را تشویق می کند یا تقبیح؟
بر اثر همین نوع برخورد، عروس و دامادها برای رای دادن، کمک به جشن عاطفه ها، جشن نیکوکاری و شرکت در سایر جشن های ملی -با لباس و آرایش عروسی- بیرون می آیند و به آن افتخار می کنند.
کدام مهم تر است؟ تبلیغات ما یا حیای مردم؟