سریال ستایش تمام شد و قانون گریزی را در ذهن جمعی از مردم ایران، زیبا و دوست داشتنی نشان داد.
1- شخصیت اصلی داستان که دوست داشتنی هم بود، در تمام طول داستان در حال فرار از قانون بود. از نظر شرعی و قانونی او خلاف کار بود، ولی ماه ها مردم ایران برایش دل سوزاندند و دعا کردند که بتواند از شر قانون خلاص شود.
2- شخصیت منفی و منفور داستان هم در نقطه مقابل همین دل سوزاندن است. هر چقدر که او بد باشد، ولی حق شرعی و قانونی او بوده که نوه ها را داشته باشد. اما چون پولدار است، آدم بدی است و چون آدم بدی است، باید حقوق قانونی و شرعی اش را هم از او دریغ کرد.
3- حالا این وسط، همه آنهایی که جای ستایش را به مجریان قانون گفته اند، آدم فروش هستند و همه پلیس ها، آدم بد! در مقابل، معتادی که به کمک قانون گریزان می آید، در امتحان الهی پیروز شده است.
4- در ابتدای داستان، برادر ستایش به دنبال فرار از قانون بود. او برای فرار از سربازی در دوران دفاع مقدس، حاضر به فرار از ایران شد و دل ما برایش تپید تا بلکه بتواند فرار کند؛ که نشد. حالا این دلسوزی ما، چه نسبتی با علاقه مان به شهدایی دارد که در همان زمان به سمت مرزهای عراق حرکت می کردند، والله عالم.
5- مرزداران ایران بسیار آدم های ظالمی هستند که باعث مرگ برادر ستایش شدند. خب مگر چه اشکالی داشت که یک جوان ترسو و قانون گریز (که حالا ما به او علاقه مند شده ایم) به صورت قاچاق از مرز می گذشت؟
6- راستی! قاچاق چی ای که کمک کرد تا برادر ستایش را از مرز رد کند هم آدم خوش قول، دوست داشتنی و قابل اعتمادی بود!
7- شوهر ستایش، برای ازدواج با دختر دلخواهش، قید پدر و مادر را زد. این درس مهمی است که جوانان امروز ما سخت نیازمند آن هستند!!! البته این ماجرا ریشه در اعماق خانوادگی این فیلم داشته است. در انتهای داستان دانستیم که مادر ستایش هم دقیقاً همین خلاف را مرتکب شده بود.
8- ترجیع بند سریال ها و فیلم های مذهبی و غیر مذهبی ما هم که دوستی آشکار و پنهان دختران و پسران با هم است. ستایش، آن موقع که با شوهر آینده اش نامحرم بود، با خیالی آسوده به خانه آنها می رفت و شوهر آینده اش چه کار خوبی می کرد که دختر نامحرم را در اتاقش (در گوشه باغ) راه می داد و گاهی با او خلوت می کرد. و چه خوب تر که از پدر و مادرش پنهان می کرد.
ممکن است مسئولین بفرمایند که با فلان جمله و سکانس و دکور و غیره و ذلک نشان داده ایم که این کارها چقدر بد بوده اند. اما این ها اصلاً مهم نیست، مهم آن اثری است که روی مخاطب این فیلم گذاشته شد.
حالا هی سخنرانی کنید که مردم قانون را، حتی اگر به ضرر آنها بود بپذیرند... هی در فضیلت عدالت حرف بزنید... هی آرمان های انقلاب را شعار بدهید... هی تخلف از آرمان ها را فیلم کنید...
هواپیما در میانه بیابان سقوط کرد و خلبان با کمک چتر نجات، جان به در برد. از شدت آفتاب بیابان، بسیار تشنه شد و رو به مرگ افتاد. ناگهان در دوردست بیابان کسی را دید که بساطی به پا کرده است.
کشان کشان خود را به او رساند. دید که در میانه بیابان، کسی به فروش کت و شلوار مشغول است!! از او تقاضای آب کرد. فروشنده گفت: «فقط کت و شلوار از من بخواه» هر چه خلبان بیشتر اصرار کرد، کمتر نتیجه گرفت. در آخر، فروشنده بالای کوهی را نشان داد و گفت «آنجا آب پیدا می شود»
خلبان که امید نداشت با آن همه تشنگی به بالای کوه برسد، نا امید حرکت کرد و بعد از مدتی افتان و خیزان به آنجا رسید و با تعجب دید همه نوع نوشیدنی مهیا شده است. بسیار خوشحال شد و رفت تا جرعه آبی بستاند و رفع تشنگی کند. اما...
رفت تا جرعه آبی بستاند و رفع تشنگی کند، اما صاحب آنجا تابلویی را با انگشت نشان او داد که نوشته بود:
«نوشیدنی بدون کت و شلوار داده نمی شود، اصرار نفرمایید.»
*کت و شلوار همراه داشته باشید که در تشنگی قیامت فقط کت و شلوار به کارتان خواهد آمد.
کت: وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِکَ خَیْرٌ (سوره اعراف، آیه 26)
شلوار: هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُم وَ انتُم لِبَاسٌ لَّهُنَّ (سوره بقره، آیه 187)
**
امانتداری: از سخنان حجت الاسلام نقویان در مراسم هلهله فرشتگان (جشن سالروز ازدواج حضرت امیر و حضرت زهرا)- قم- 7/8/90
یک بوق زدن ساده -یعنی فشردن انگشت روی شاسی بوق- می تواند 5 حکم داشته باشد:
1- ممکن است بوق زدن مان مباح باشد، مثل وقتی که کسی جلوی ما توقف کرده و ما با یک بوق کوتاه او را به حرکت کردن دعوت می کنیم.
2- همین بوق می تواند مستحب باشد، مثل وقتی که برای آشنایی بوق می زنیم و از طریق این صدای نخراشیده، سلام می کنیم.
3- جایی که می توانیم کمی صبر کنیم تا مسیر باز شود و ما از روی عجله یا بی حوصلگی بوق می زنیم، احتمالاً کار مکروهی انجام داده ایم.
4- بوق حرام هم جایی است که بوق زدن ممنوع است و این خلاف قانون، حرام هم هست. یا مثلاً جایی خاص با نیتی خاص (+) هم می تواند در حرام شدن بوقندگی ما موثر باشد.
5- اما فکر می کنید چه موقعی بوق زدن واجب است؟ وقتی که حکم نهی از منکر پیدا کند!! اگر راننده خلافکاری ببینیم و به نشانه اعتراض برایش بوق بزنیم، گویی که نهی از منکر لسانی کرده ایم. همان ثواب را خواهد داشت. چه بسا که بوق نزدنش هم، همان گناه را...
«... و ما اعمال البر کلها و الجهاد فی سبیل الله عندالامر بالمعروف والنهی عن المنکر الا کنفثة فی بحر لجّی.»
تمام اعمال نیکو و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر مانند نمی اندک در مقابل دریاست
حکمت 366 نهج البلاغه
چقدر در مورد احکام کاری که می کنیم، تحقیق کرده ایم؟ مخصوصاً فعالیت های مالی...
از شروع رنسانس، تمدن غرب اندک اندک رشد کرد و سرعت گرفت و کار را به جایی رساند که تاریخ را تمام شده فرض کرد و خود را در عرصه تمدنی، یکه و تنها دید.
اما ناگهان انقلاب اسلامی، آغازی بر پایان غرب شد. (کتابی خواندنی، مصاحبه ای با نادر طالب زاده و مطالبی دیگر 1 و 2 و 3). هر چند غرب انقلاب اسلامی ایران را جدی نگرفت، اما این انقلاب بعد از اندکی باعث شد تمدن غرب، از درون خود دچار تردید و تزلزل شود و حالا مدتی است که دور زده است و خلاف مسیر قبلی خود در حال سرعت گرفتن است.
در دین: اسلام به سرعت در حال رشد در تمام گستره تمدنی غرب است. (مثلاً 1 و 2 و 3 و...)
در فرهنگ: مدارس تک جنسیتی آمریکا بیش از آنچه فکر می کنیم، در حال گسترش است (منبع)
در اقتصاد: وال استریت، نماد اقتصاد سرمایه داری ناکارآمدی خود را نشان داده است. (یک مقاله، یک گزارش قدیمی از گسترش اقتصاد اسلامی، آخرین اخبار جنبش و یک مقاله خواندنی دیگر)
در سیاست: شیوه دموکراسی با ارائه خروجی هایی شبیه هیتلر و بوش، ذات متناقض خود را به رخ می کشد.(نمونه هایی از نتایج دموکراسی 1 و 2 و 3 و 4 و 5 هست، اما این یکی را توصیه می کنم حتما بخوانید)
در دیپلماسی: همه پایگاه های دنیای غرب در حال تبدیل به دشمنانش هستند. (مثلاً 1 و 2 و 3)
*
لوکوموتیو قطار دور زده است، اما واگن های عقبی همچنان به همان مسیر قبلی می روند. اینجا در ایران، دل آدم برای آنهایی که هنوز سنگ تمدن رو به خاموشی غرب را به سینه می زنند می سوزد. (مقاله ای از شهید آوینی، مطالب غرب زدگی در ایلیا)
امروز نظام سرمایهدارى در یک بنبست کامل است. ممکن است نتائج این بنبست سالها بعد به نتائج نهائى برسد، اما بحران غرب به طور کامل شروع شده.
دنیا در حال یک پیچ تاریخى است. ملت عزیز ما، ملتهاى مسلمان، امت عظیم اسلامى، میتوانند نقش ایفاء کنند. اینجاست که اسلام، تعالیم اسلام، روش اسلام به کار نیاز مردم دنیا مىآید؛ و اینجاست که نظام جمهورى اسلامى میتواند الگو بودن خودش را براى همهى مردم دنیا اثبات کند.
من میخواهم از جوانها اظهار توقع کنم. جوانهاى عزیز! با بروز و رواج اعتیاد در جامعهتان مبارزه کنید؛ با رسوخ فرهنگهاى فسادانگیز در جامعهتان مبارزه کنید. امروز شما مرزدارانِ منطقهى دفاع مقدسِ از عقیده و عمل و رفتار اجتماعى هستید؛ همچنان که همهى ملت ایران مدافعانِ از هویت ملى و از شخصیت عظیم ملت ایران هستند.
ما عادت کرده ایم که برای همه چیز منتظر دولت باشیم. اگر مشکل بی حجابی رو به گسترش است، انگشت اتهام و انتظار خود را به سوی دولت نشانه گرفته ایم و خودمان کمتر برای رفع این معضل اقدام می کنیم. اگر اعتیاد زیاد شده است، همه ما می گوییم باید دولت کاری کند و نمی گوییم باید کاری کنم.
حالا آقا صریحاً فرموده اند که از ما توقع دارند تا با این مسائل وارد مبارزه شویم. البته این نافی وظایف دولت نیست، اما یادآوری صریح وظایف ماست.
به عنوان یک جوان، یک دانشجو، یک مومن، یک ایرانی، یک وبلاگ نویس، یک کارمند، یک کاسب و یا هر عنوان دیگری که برای خودمان تصور می کنیم، حتماً وظیفه ای برای مبارزه با فرهنگ های فساد انگیز داریم.
در این دفاع مقدس تازه برای مبارزه با اعتیاد و فرهنگ های فساد انگیز، شهادت طلبها کجا نشسته اند؟ شما چه اقدامی می توانید انجام دهید؟
رئیسجمهور به دستگاههای دولتی دستور دهد که در این موارد، مطلقاً کالای خارجی خرید نکنند.لطفاً در سخنرانی بعدی تان